facebook
جستجوی پیشرفتهمشترک فرند فید شوید مشترک توییتر شوید مشترک فیس بوک شوید

ارسال داستان


اسم مستعار شما :
انواع زپرتی جات :
جنسیت :
درحال بررسي
آدرس ایمیل :
عبارت امنيتي

دسته: درسی

زپرشک

مرتب سازی: کل زپرشک ها | فقط امروز | هفته اخیر | ماه اخیر | سال اخیر

امروز رفته بودم طبقه 4 اطاق دوستم (خوابگاه دانشگاه) که دیدم شلوارمو که چند ماهه دزدیده بودن یکی شسته خیلی ریلکس پهنش کرده بیرون خشک بشه , اومدم برش دارم دیدم داغون شده پاره پوره شده , بردم انداختمش تو دستشویی روش شاشیدم . زپرشک !

نظرات
1 نظر

دلم سوخت ! (1) - دلم خنک شد! (3)

Mar 3, 2010 06:21 PM - درسی - توسط علی

نمايش امكانات مخفي

امروز صبح سوار اتوبوس شدم برم مدرسه , توی اتوبوس خوابم برد , وقتی بیدار شدم که رسیده بودیم میدون ولیعصر , مدرسه ما بالاتر از میرداماده (مدرسه رازی) زپرشک !

نظرات
1 نظر

دلم سوخت ! (6) - دلم خنک شد! (4)

Mar 2, 2010 07:30 PM - درسی - توسط سهیل

نمايش امكانات مخفي

امروز سر صف صبحگاه وايستاده بوديم ! يه شيخ رو اورده بودن كه برامون حرف بزنه !‌ از اونجايي كه شيخ ميبيني نبايد امون بدي منم زدم رو سر جلوديم ! برگشت من رو چپ چپ نگاه كرد اخه باباي اونم شيخه زپرشك

نظرات
0 نظر

دلم سوخت ! (2) - دلم خنک شد! (3)

Feb 26, 2010 10:46 PM - درسی - توسط سروش

نمايش امكانات مخفي

امروز مثل بقیه 4شنبه ها بازم کلاس عربی داشتیم , من نمیدونم قیافم شبیه عرباست یا چی که هر جلسه منو میبره پای تخته از اول تا آخر کلاس ؟ زپرشک !

نظرات
1 نظر

دلم سوخت ! (5) - دلم خنک شد! (14)

Feb 17, 2010 08:24 AM - درسی - توسط سهیل

نمايش امكانات مخفي

امروز فکر کردم هنوز دیروزه ! وقتی بعده این همه راه رسیدم دانشگاه یادم افتاد امروز کلاسی نداشتم ! زپرشک!

نظرات
2 نظر

دلم سوخت ! (8) - دلم خنک شد! (7)

Feb 3, 2010 05:04 PM - درسی - توسط خرخون

نمايش امكانات مخفي

تو مدرسه عادت داشتم به همه ی معلما بگم "خانم..." یه روز یه آقای روانشناس رو آورده بودن که ما رو اندرز بده. توی امفی تئاتر نشسته بودیم و داشتیم به سخنان گهربارشون گوش می دادیم که یه سوال ازمون پرسید, منم از قضا جوابو می دونستم, بلند شدم جواب بدم... اولین لغتی که گفتم این بود: خانم...! تمام سالن ترکید از خنده ی بچه ها! زپرشک!

نظرات
2 نظر

دلم سوخت ! (7) - دلم خنک شد! (8)

Feb 6, 2010 11:22 AM - درسی - توسط mic_virgo_me

نمايش امكانات مخفي

گلاب به روتون ما یک استاد داریم خیلی استاده باحالیه ... یعنی خیلی باحاش جوریم این بنده ی خدا پاور پوینت میاره سر کلاس میگه یکی از بچه ها بخونه بعد این توضیح میده ! امروز نوبت ما شد واسه خوندن ، شروع کردیم خوندن وسطش یه جا فاعل و مفعول و فعل به هم نخورد ، ما هم پیچیدیم به خودمون و همه خندیدند ! بعد من هم واسه اینکه خودم رو از تک و تا نندازم گفتم بابا این نویسندش کیه باید از تصمیم کبری دوباره شروع کنه !!! یه دفعه استاده با آرامش گفت : البته این و من نوشتم پسر جان , شما هم بعد از کلاس بیا دفترم , زپرشک!

نظرات
4 نظر

دلم سوخت ! (6) - دلم خنک شد! (17)

Jan 25, 2010 11:34 AM - درسی - توسط شیرین بیان

نمايش امكانات مخفي
حساب کاربریتان
ثبت نام فراموش؟