facebook
جستجوی پیشرفتهمشترک فرند فید شوید مشترک توییتر شوید مشترک فیس بوک شوید

ارسال داستان


اسم مستعار شما :
انواع زپرتی جات :
جنسیت :
درحال بررسي
آدرس ایمیل :
عبارت امنيتي

دسته: کاری

زپرشک

مرتب سازی: کل زپرشک ها | فقط امروز | هفته اخیر | ماه اخیر | سال اخیر

امروز از صبح سرکار بودم عصر تو راه برگشت تو ماشین هم یبوست بودم هم مریض هم تو ترافیک نیم ساعت طول کشید 100 متر برم جلو هم ناهاری که سر کار به خوردمون دادن از بس آشغال بود همش میومد جلو چشمام. زپرشک !

نظرات
0 نظر

دلم سوخت ! (6) - دلم خنک شد! (2)

Mar 5, 2010 07:28 PM - کاری - توسط سامی

نمايش امكانات مخفي

امروز یکی از همکارام فکر کرده بود خیلی بامزست اگه جای تابلوهای پشت در دستشوئی هارو عوض کنه , خوشبختانه من میدونستم کدوم دستشوئی مردونست ولی خانومی که تو دستشوئی بود گویا نمی دونست ! زپرشک !

نظرات
0 نظر

دلم سوخت ! (5) - دلم خنک شد! (6)

Feb 13, 2010 03:26 PM - کاری - توسط یک ناشناس!

نمايش امكانات مخفي

گلاب به روتون! شركت ما دو تا دستشوئي داره يكيش كه دمه دسته اون دوميشم ته زير زمينه , اون دستشوئي كه تو زير زمينه خيلي پرته واسه همين زياد استفاده نميشه حتي توي زير زمين هم كه ميري هيچوقت هيشكس نيست. يه روز گلاب به روتون شديد شاشمون گرفت رفتيم جلو در موال ديديم مشغوله رفتيم نشستيم و تا يارو در اومد يكي ديگه رفت تو تازه ديدم سه نفرم صف وايستادن گفتم سگ خورد ميرم دستشوئي پائينيه! در واحد رو باز كردم و از پله ها رفتم پائين به پله هاي زير زمين كه رسيدم از چراغهاي خاموشش معلوم بود كه كسي تو زير زمين نيست ,تو راه واسه اينكه سرعت كارو ببرم بالا شروع كردم كمر بند و بعدش زيپو باز كردن , به دو سه قدمي در دستشوئي كه رسيدم دست رو بردم اون تو و داشتم سر آرپي جي رو برای شليك آماده ميكيردم دم در دستشوئي بودم كه يه دفعه ديدم در دستشوئي باز شد و يكي از اين خانوم وكيلاي هاي كلاس شركت اومد بيرون! زپرشک!

نظرات
4 نظر

دلم سوخت ! (14) - دلم خنک شد! (8)

Feb 2, 2010 09:53 AM - کاری - توسط اپرا

نمايش امكانات مخفي

امروز گند زدم ! حقوق و سوابق تمام کارمندا و اسم 2 نفر از کارمندا که باید اخراج بشن رو به جای اینکه فقط برای بخش مالی ایمیل کنم زدم برای همه اداره فرستاده شد ! سره ناهار همه دستم مینداختن . زپرشک !

نظرات
1 نظر

دلم سوخت ! (8) - دلم خنک شد! (2)

Jan 31, 2010 03:08 AM - کاری - توسط Anonymous

نمايش امكانات مخفي

امروز سره کار مشغول چت کردن با عیالم بودم که رئیسم مچمو گرفت و منو احضار کرد دفترش ! همینطور یک بند داشت منبر میزد و در مورد اهمیت تمرکز و نقش آن در سر کار و اینکه اتلاف وقت اتلاف سرمایه خواهد بود و ... صحبت میکرد که یه هو وسط فرمایشاتش براش pm اومد و BUZZ! خورد ! زکی اونو باش زپرشک!

نظرات
1 نظر

دلم سوخت ! (11) - دلم خنک شد! (8)

Jan 29, 2010 11:36 PM - کاری - توسط کارمند

نمايش امكانات مخفي

امروز رفتم شعبه 24 ساعته بانك رفاه ، از اينايي كه 60000 تا توش عابر بانك داره ، دم درش واستادم ، گفتم الان باز ميشه ... ! نشد ، يه دستي به در زدم ، عقب رفتم جلو رفتم باز نشد كه نشد ، يه در آهني ديدم و يه جا واسه كارت كشيدن ، گفتم حتما مال حودشونه آخرش كه داشتم نا اميد ميرفتم ، يه يارو گفت ، بابا بايد كارتوتو اينجا بكشي اوسکول ... كشيدم در باز شد , زپرشک!

نظرات
3 نظر

دلم سوخت ! (18) - دلم خنک شد! (6)

Jan 26, 2010 02:53 AM - کاری - توسط اوسکول

نمايش امكانات مخفي

گلاب به روتون من در پادگان مملو از لر خدمت می کنم اینو داشته باشید تا بعد برسیم بهش... من توی پادگان پشت کامپیوترم کار سخته سختم تایپ نامه است بقیش که الافیه , امروز این بنده خدا سرهنگی که فرمانده منه یه نامه داد بنویسم برای اون رئیس کل و اینها از اون کله گنده ها و اولش هم اینطوری شروع میشه همیشه "بااحترام : به استحضار می رساند که و که و که" ; ما این استحضارو نوشتیم به استخرار همین جوری و دادیم دستش اینم فاکس کرد برای همون کله گنده ها اینها برداشت کرده بودند که این کلمه ایی که من نوشتم یعنی "حضور مسخرتون می رساند که و که و که" ... این شد که 5 دور کلاغ پر رفتم دورتادوره پادگانو , زپرشک!

نظرات
3 نظر

دلم سوخت ! (11) - دلم خنک شد! (10)

Jan 25, 2010 12:42 PM - کاری - توسط آش خور

نمايش امكانات مخفي
حساب کاربریتان
ثبت نام فراموش؟